آواز

تنبان گل گلی ام را ندیده بودی که دیدی

صدای فریادم را نشنیده بودی که شنیدی

گودی بی کرم پودر زیر چشمهایم را ندیده بودی که دیدی

صدای گریه ام را در خواب نشنیده بودی که شنیدی

لبهایم را نچشیده بودی که چشیدی

انحناهای اضافی بدنم را ندیده بودی که دیدی

تهدید به مرگ نشده بودی که شدی

موهایم دور انگشتانت نپیچیده بود که پیچید

استفراغم را ندیده بودی که دیدی

کسی بینی ات را گاز نگرفته بود که گرفت

ضایعات و استهلاک فیزیکی ام را مشاهده نکرده بودی که کردی

.

.

.

حالا که با لباس وعریان در برابرت

 عین کوه یخ دستت را دور شانه ام حلقه می کنی و می گویی:

روزگار است دیگر؟

 

اما 

هنوز چیزی دارم برای خواندن

این را نشنیده ای

 

2009