اجی مجی لاترجی

اول

اجی مجی لاترجی/ شت!

چه راحتی خوبی گم شدم میان بازوهایت!/ و دنبال خودم که کردم روی صندلی ایستگاه / و پیدایم نشد/ فهمیدم/ وای.../ بوی گس ناخوشایند چیزی مثل راحتی چه خوشایند مرگ راحت زیر بینی ام می زند/ چطور می خوانی ام راحت؟/ می خواندم/ می دانستم/ فهمیدم/ مطمئن بودم/ اینطور آهسته و پیوسته که درونم می روی/ با گرمایت زود خو کرده ام

 

 

دوم

اجی مجی لاترجی

رقص است / که تو چه محکمی برای رقص/ چون باید رویت می لغزیدم؟/ چون هفت دریا و هفت کوه و هفت کفش آهنی را پاره کرده ای؟/ یا گفتی؟ انگار با زنان دمخور بوده ای؟ بهرحال هردو یکی است/ اجی مجی لاترجی/ که تو آدمی و من آدم؟/که تو حوایی و من حوا؟/ که تو حوایی و من آدم؟/ ……..دیگر چه فرقی می کند پستی بلندیهایمان؟ / مهم همبازی بودن است/ راستی چرا از اول هفته این همه صدای بی مورد از گلویم می شنوم؟/ چرا دیگران جمع و جور می شوند از این همه صداهای صادره از میان دندانهایم که بوی تویی و منی و آنچه در پی است؟/ برقص هنوز برایم/ بازوان شنی ات

 

دوم تر

از اینجا دیگر جادویی در کار نیست: هزار بار بنویس: مرد مرده است/ برایت جریمه صادر می کنم/ عین سرزمین مادری که برای من و تو/ بنویس که از بطن مادر جدا نمی شویم و مادر همیشه عین هوا اکسیژن را در حلقوممان فرو می کند/ بنویس مستقیم از پستانهایم

 

آخر:

ش ش ش ش ش!!!!/ چاره ای نیست/ بالاخره کسی جایی روزی/ عکس یا کلمه ناموزون همان سه شبانه ها را، از میان خوابهای شخصی من و تو، کج و معوج پرینت می گیرد و در بازار مکاره اجناس تاریخ مصرف گذشته به مشتریان قصه های کثیف دست دوم قالب می کند/ش ش ش ش ش ش!!!/ یا شاید هم خود تو که اینقدر سیالی/ ش ش ش ش ش ش ش!!/ اما من فکر می کنم/ لحظه ها هستند که جوهر را با خود می کشند/ اگر فرصتی بود...../ ش ش ش ش ش ش!!!/ سااااکت............/ روی ملحفه ای سفیـــد... بــــی هوا... با خود قرمــــز...........خط خطی ام کن/ پوفـــــــــــــ....

2011