آویختگان

دل آویختی

بر بند رخت

کنار صورت های بی کس

بی ترس

تا

سال نو که نو شد با لباست

باز آویزان بشوی

از بند رخت

در پشت بام

زیر آفتاب

که تاب بخوریم

 بخندیم به شهر

 و بوی نم

از پشت بام

با اینکه می دانیم

در این شهر

آن پایین ها

همیشه آخر سال

روی همین بند رخت ها

 یخ خواهیم زد

 

با اینحال

ما آویخته ها

 به کجای این شب تیره بیاویزیم

 قبای ژنده و کپک زده خودمون رو؟

 

 غیر از روی همین پشت بام

زیر همین آفتاب

پشت همین بند رخت

2011