چرخ

نفسم از جای گرمی بلند نمی شود

جای گرمی از نفسهایم جایی جا می ماند

زیر میز

لیوان روی میز می لغزد و می رسد زیر چانه ام

دستش را زیر چانه اش می زند

چشمهایش چند صد سگ دارد

مادربزرگم می گفت

خندیدم

پاهایم را جفت می کنم

دامنم بالا پریده

چشمهایش را می لغزاند

لپهایم گل انداخته

گرمای شومینه و بوی سیب زمینی خوش زیر دماغ می زند

یک جرعه دیگر؟

دنیا می چرخد یا ایستاده؟

ایستاده

یک جرعه دیگر؟

دیگر

می چرخد؟

می چرخد…

 

حالا

نفس نمی کشم

کف سرد دستشویی نشسته ام

بوی شومینه و سیب زمینی نیست دیگر

تنهایی میان آنهمه نور سفید دستشویی زیر دامنم می خزد

آیفن را می چرخانم می چرخد

می چرخانم آیفن را

آیفن! می چرخی؟

می چرخم

آیفن گفت نفس بکش 

چرا نفس بکشم

مگر نه اینهمه زمان در به درِ کشیدنِ نفس؟

آیفن گفت طاق باز دردش کمتر است

مگر کسی سرپا زایمان کرده دختر؟

دستهایم را کف زمین می چسبانم

سرپا می نشینم و پیشانیم را به خنکای دیوار می سپرم

نفس نمی کشم

می چرخد

 

نچرخ

نفس بکش

 

بچرخ

نفس نکش…

 

آیفن گفته بود

 

عسل که خوردم

همان شب

واقعیت بالا آمد

در چاه توالت

 

سیفون را کشیدم

 

2010