دردش داش پاره می کرد که

دردش داشت پاره می کرد انگار مثلا تیکه تیکه هام دور و بر یه اتوبان از تهران تا نیویورک پخش شده باشن. یه اتوبانی که  اکسیژن نداشت هواش از جنس عن حلزون بود و دور تا دورش کَلّه بریده زنهایی با آرایشهایی غلیظ در آسمان که وقتی حرف می زدند صدای نوزاد از دهانشان خارج می شد  که اینها اکلیل و تُفی در آسمان پخش می کردند که بطرز عجیبی شیرین مزه بود. جسدهای خاکستری رنگی که پرواز می کردند و پروازشان سکوت و خلا هیچ کس را برهم نمی زد و الاغی که بی هدف عر عر می کرد و گاه به گاهی وسط اتوبان می پرید که باز راست کرده بود. طفلک کسی باهاش مصاحبه نمی کرد. از بی پولی به چریدن بی هدف وسط اتوبان پناه آورده بود و من که یک بند کنار این اتوبان بالا می آوردم. که یک بند بالا می آوردم که هر روز بالا می آوردم که ده ساله که دارم بالا میارم  که این بار انقدر بالا آوردم که خون بالا آوردم و مرکز وجودم از دهنم پرید بیرون  و افتاد وسط اتوبان و دردش داشت پاره می کرد اما. جوزی بود که لبو و نخود از مزرعه برام بیاره و روی فایر اسکیپ تو بغلم بگیردش و شونه هام رو ببوسه که تا حالا راجع به لاو کالکتیو تو کانادا چیزی شنیدی؟ انگار تو یکی از اونایی. همینجور پوستای روحتو می کَنی. دردش داشت پاره می کرد که سوسن اونجا بود که از تو تلفن بگه صبا توهم زدیا باورت نشه روانت شاید داره بات بازی می کنه  گاهی سخت میشه چیزها باور کن به زودی اگر وا ندی که یه چیزی میشه اگرم وابدی که بازم یه چیزی میشه پس هرجور رله ای. دردش داشت پاره می کرد که مارک بگه صبا step out of it, step out of it به ما فکر کن تمرکز کن، سه روز دیگه سه روز دیگه یه خبر خوب، دیوونه نشیا بعضی چیزا شخصی نیست به تو ربطی نداره باید امشب بریم یو سی بی یه استندآپ ببینیم، نظرت راجع به pitch جدیدم چیه راستی، که کریستن بگه چه خوب کردی که گفتی عن به سرت بیا ال-ای پیش خودم کفش کابوی می پوشیم می ریم وسط نِوادا رانندگی می کنیم و یه پک سیگار می خریم و بنزین تموم می کنیم و پنیک می زنیم و حال می کنیم. دردش داشت پاره می کرد اما جف بود که بگه تراپیست! عزیزم این روزا تراپیستت رو فراموش نکن باید همه اینا رو واسش آنالیز کنی، خواباتو دقیق یادداشت می کنی؟ دردش داشت پاره می کرد که آریا گفت بابا من و تو برعکسیم لطفا بذار یه مدت اوضات تخمی باشه که اوضای من بهتر شه بعد دوباره تو خوب شو. دردش داشت پاره می کرد که مامان گوش کرد و گفت من همیشه هستم و من گفتم من که فعلا حتی نمی تونم حرف بزنم مادر و گفت بهرحال... دردش داشت پاره می کرد که ویلِم که هفته پیش که باباش مرده بود و از زور درد پوست استخون شده بود روی پشت بومش بهم انقدر سوسیس و استیک داد که بگه صبا تقصیر خودته به تصمیمت نچسبیدی، قشنگ معلوم بود این اتفاق می افته. حالا هم که چیزی نشده فقط شانس آوردی لطفا برای مدتی از سایکوپت ها دوری بجو. دردش داشت پاره می کرد که یاسی گفت باور کن من یه ماهه یوگا و مدیتیشن ام رو ترک نکردم حالم خیلی بهتره ول کن چیزای بیرونت رو. درونت رو بچسب.  دردش داشت پاره می کرد گه مهرداد اونجا بود که بگه می فهمم. که مهربون باشه و بخشنده. می فهمم. دردش داشت پاره می کرد که بهار از بوستون اومد و یخچالم رو پر کرد و صدای فیلمم رو دیزاین کرد و گفت حاجی چیز دیگه لازم نداری؟ برات گردنبند بخرم؟ دردش داشت پاره می کرد که واسه امیر که همش رو گفتم کلی خندید و گفت عمو جان تله کک چه به منزلت میاد. راستی این فیلمه رو دیدی؟ کدوم فیلمو؟ همین دیگه... دردش داشت پاره می کرد که تو آیینه نگاه کردم و رفیقام رو دیدم و یادم اومد که هممون یه روزی همدیگه بودیم پس چرا من هنوز یه تیکه بودم. مرکز وجودم کجا بود دقیقن؟ از بین مرز کلاژها داشتم کم کم تشخیصش می دادم. یه خط زیگزاگ بود. ولی بود. چون فردا یه روز دیگه بود. نه بخاطر امید. فقط بخاطر اینکه فردا یه روز دیگه بود. 

 

تقدیم می شود به انسانهای واقعی زندگیم. با عشق.