پروانه ها

  به جستجوی زخمی خشک شده پیشانیم را لمس می کنم و به جای پوست مرده، پروانه ی نیمه جانی را از پیشانیم بیرون می کشم۰ در آیینه نگاه می کنم و می بینم جای زخم قدیمیم ،پروانه ای تخم گذاشته. با وحشت پروانه های نیمه جان و تخمهایشان را از پیشانیم بیرون می کشم، اما تمامی ندارند...به بالهای آخرین پروانه نگاه می کنم: نارنجی...سیاه...سفید... تصمیم می گیرم جایی در سرم برای پروانه ها خالی بگذارم و علیرغم وحشت و اصرارم به تنهایی، باز هم میزبان می شوم... با آغوش باز...