تخم مرغ گندیده

بچه که بودیم

مرگ هر روز 

از یک گوشمان تو می رفت

با آژیر قرمز

و همانجا در زیرزمین با ما

منتظر می نشست

خمیازه می کشید 

چرت می زد و

گاهی هم که حوصله داشت

 با من و تو

تخم مرغ گندیده بازی می کرد

 

نه ساله که بودیم را نمی گویم

و بعد از آن

تو هی عذر شرعی داشتی  و

و ذره بین

 روی پیشانی و پشت لب من

نقش خانوم مارپل را بازی می کرد

و دنیا آن سالها فقط توالت زنانه داشت

 

بعد ماتیک و سرمه وسرخاب 

طی عملیات والفجر کمد مامان

ته کیفم جا خوش کرد

وآنقدر ماتیک زدم

و با تو تلفنی حرف زدم

که یک روز تمام لوازم آرایش مادر را

در دفتر مدرسه بالا آوردم

و پرونده ام زیر بغل

 وارد دانشگاه شدم

 

در حیاط خاکستری دانشکده مان نشستیم

دیدیم عجب!

پس دنیا دو نفره است

 دود کنارم نشست و

 با هم گپ زدیم و

به وضع ما که خندید

ما هم نیشخند تلخی تحویلش دادیم

عاشقانه

او هم هفت ساعت قبل

ما را به استقبال افطار برد

و شب به خانه مان آمد

چون پدر و مادرش مذهبی بودند

وآن سالها توالتهای مردانه

از زنانه تمیز تر بود 

چون چیزی در چاهش گیر نمی کرد و

این را

حراست برایم توضیح داد

 

حالا هی فارغ التحصیل می شویم

وتهران هی تنگ تر می شود

هی تنگ تر می شود

هی تنگ تر می شود

دود ها به هوا رفته اند و

بوهای بچگی و نذری و پدر مادر گسیخته

کفاف خرج نیست

چکمه که ممنوع شد

باز من و آژیر قرمز را مهمان کردی

هی نوشیدی و کشیدم

و خندیدیم و

زنده ماندیم و

 وباز صبح

همه  دود به هوا رفته بود

 

یکی از همین صبح ها

با ترس و لرز 

چمدانم را بستم

چمدانت را نبستی

کف اتاقم ولو شدی

به سقف خیره شدی

 و اشکهایت 

کف ساک دستی ام را برای همیشه خیس کرد

به تهران فحش دادیم

با هم

درآغوشت کشیدم

درآغوشش کشیدیم 

 

وحالا

اینجا نشسته ام

بی مرز

بی جنسیت

با چکمه

بی گذشته

وخلاص...

 

فقط گاه به گاهی

حرف های تمیز این آدمها

 سر معده ام می ماند

دیوانه می شوم

یکهو داد می زنم

اما اینجا تصویر تنظیم نیست

باید کمپانی را سو کنیم!

پس دود وذره بین وتاریخ و ماتیک و چکمه وبمب را توی ساک دستی ام می ریزم

به اولین زیرزمین مراجعه کرده

و با همه شان تخم مرغ گندیده بازی می کنم...

2009