من

حرمت نذار، تقدیس نکن، اثیری مپندار، مادر ننام، دختر نخوان ،‌ چشم و ابرویم را با دریا و شن و باد و مه و خورشید و ابر و فلک و جوی و شراب و میکده و صبا و ساغر و خم و کوزه و خاک و آسمان و آتش و کمان و خون و تیر و  انگور قیاس نکن.  شاید اصلا من یک کلاف باشم…. همه اینها و حتی متفاوت تر یا شاید زشت تر، شاید اصلا من تخته سنگ، خار، کلفت، کثیف، بی خم و پیجیدگی، زمخت، بد بو، هرزه باشم.. یا شاید نباشم…  که نه هستم، نه نیستم…