خواب آیینه

گم که شدم میان بازوهایت /و دنبال خودم می کردم فهمیدم/از مادرانگی ام می ترسم/می دانستم/فهمیدم/ مطمئن بودم/ اینطور آهسته و پیوسته که درونم می خرامی/با گرمایت خو می کنم

 

چاره ای نیست/بالاخره کسی جایی روزی/عکس یا کلمه ناموزون همان آیینه را از میان خوابهای شخصی من و تو پرینت می گیرد/عکس که با تمام کسالتش/ همیشه ماندنیست/ لحظه ها هستد که جوهر را با خود می کشند/ روی ملحفه ای سفید، بی هوا، خطاطی ام کن

2010