می گذرم

وقتی جریان نداری

وقتی ایستادی

در نسبت فاصله ای با من

در فاصله ای به بلندای بیست کوچه و دو اقیانوس

تو برای من نیستی

من روانی می خواهم

آب می خوام

گذر می خواهم

اگر نایستادی

همراه من شو

واگرنه

من از کنار درختان زیادی می گذرم

که دوستشان دارم

و چشمهاشان زیباست

می بوسمشان

و می گذرم