مغزم

مغزم عین راهرو پیچ می خورد بین این همه سوالهای تکراری که عین مونیتور های جنگ ستارگان از بالای مونیتور پایین می ریزند و  پایینش ته نشین می شوند در وزین ترین روز سال که شانه ام به دبوارهای سردی چسبید که از جنس باد ناگهان میان آشپزخانه قدیم ما وزید. آشپزخانه قدیم مادرم که جگر مرغها چطور روی کباب می رقصید.

2010