لپ تاپ

همه چیز در این لپ تاپ است 

حتی من

حتی مدرسه و همکلاسیها

حتی بلیط های سوخته و بدهکاریها

حتی یارانه های نسوخته و جیب های خالی مادر و پدر

حتی کار و درس و دفتر خاطرات

حتی تو که مرده ای و چقدر نگران قبر بی مکانتم درین وانفسای وب  

 

تاپ را روی لپم می نشانم

رویتان کلیک می کنم

خوابید

در همان نصف النهار مشهور جامانده از خاطره زمین

به پنجره می کوبمم

بخاری بلند نمی شوداز شیشه هم 

وقت سرما و تنهایی و مردن بخاری

به کیبورد نگاه می کنم

می دانم

یکی از همین روزها

بیرون می آیید از مونیتور

چای به دست و قند به لب

پیشم می نشینید و می خندید با من

با من

با تنهایی 

که اینچنان زیر پوستم آنچنان می دود

که خونم ازش جا می ماند

با من که حکایتها دارم ازسرما 

از زمستان هایی با ساختمان های بلند

از دوستی هایی به بلندای یک سکس ناتمام

از برف و لیز خوردن و درد گرفتن مهره ها و پوستم 

که ماههاست سفید و سفیدتر می شود

از سرما

برایتان حرفها دارم

از خودم

و از شما که مدتهاست روی لبهایم جای کلماتتان می سوزد

 

2010