شبانه ۱

بی مزه شده ام. شوخی های بی مزه می کنم … می گویم بی خیال و می روم. همیشه همین است، می گویم بی خیال و می روم اما بی خیال نمی شوم. خیالها می مانند با من، با من خیالها می مانند… می مانم با خیالها… و بلند می شوم عین مرغ های چاقی که نمی توانند پرواز کنند مثلاً شترمرغ… یا بوقلمون… از سر سنگینی، سنگینی را حس می کنم، کلماتت را می شنوم و اعتنا نمی کنم. باور کن قصد خاصی ندارم. فقط نمی شنوم. کر شده ام. کر می شوم. به سختی سرم را بالا می گیرم و سعی می کنم به صورتت نگاه کنم و بدانم که دروغ می گویی، اما بی خیال هستم. خیالها را پشت گوش می اندازم و ازشان بعنوان آویز استفاده می کنم. بی خیال به آسمان فکر می کنم، به پرنده ها، به گلها، به باد، به طوفان، به سرما، به زندان، به اعدام… به هیچ چیز… و پاک می شود ذهنم از هر آنچه هست و نیست… فقط... هنوز یک طرف تنم سنگین است…