تا کجا

 

تا کجا پا به پای من درد خواهی کشید

اصلا تا به حال هم قدم شده ای

حتی با تیر های چراغ برق مدرس

وقتی سوار اتوبوس تجریش می شوی

که کوله ات را بی خیال پشتت بیاندازی

و با فراغت از من و همه دنیا

و اطمینان از زیبایی همیشگی ات 

آنچنان فراموشم کنی

که بار آخر دستشویی رفتنت را

 

هنوز گریه می کنم

نه با اشک

با حروفم

با صدایم

با آشپزخانه ام 

که هنوز

ادویه هایم پر از

عادت های غذایی توست

 

به کنارم بنشین

دل زارم بنشین

را برایت ترانه ای کردم 

چسبیده به دامنه جنوبی کوههای البرز

به بزرگی باغ همیشگی مان